دموکراسی سر میز شام

دموکراسی سر میز شام
چند روز پیش دربارهی تمرین دموکراسی چیزکی نوشتم که به یک پادکست مربوط میشد. امروز این پادکست را شنیدم. واقعاً شنیدنی و آموزنده بود. تصمیم گرفتم چکیدهای از آن را بنویسم و آدرس کانال را نیز اضافه کنم.
در این پادکست، داستان هاجر شریف، فعال سیاسی لیبی، روایت میشود. این داستان به زندگی شخصی او میپردازد و من آن را از زبان خودش نقل میکنم.
«بیست سال پیش خانوادهی من سیستمی راه انداختند تحت عنوان «جمعهها با دموکراسی.»
هر جمعه سر ساعت هفت عصر خانواده گرد هم جمع میشدند تا یک جلسهی رسمی برای بحث در مورد مسائل آن هفته که مربوط به اعضای خانواده بود، برگزار کنند. این جلسات به ریاست پدر و مادرم اداره میشد و یکی از ما مسئول نوشتن صورتجلسه میشدیم. این جلسات دو قانون داشت.
۱- میتوانستیم بدون نگرانی و سانسور حرفمان را بزنیم. حتی اجازه داشتیم پدر و مادرمان را نقد کنیم.
۲- هرچیزی در جلسه گفته میشد باید همانجا باقی میماند و از خانه خارج نمیشد.
موضوعات هر هفته تغییر میکرد، از وقت خواب گرفته تا خوردن غذا، بحث دربارهی اتفاقات مدرسه تا حلوفصل کردن مشاجرات خانه. در انتهای جلسه هم به یک توافق و تعهد میرسیدیم که حداقل تا هفتهی بعد لازمالاجرا بود. بنابراین من مثل یک سیاستمدار بزرگ شدم.
وقتی به سن شش سالگی رسیدم، بهراحتی گفتمان میکردم، با سیاستمداران خانه قرارداد میبستم و حمایتشان را برای دور بعدی مذاکرات جلب میکردم. این جلسات همیشه آرام و صلحآمیز نبود. به خاطر فضای آزادِ نقد، گاهی کنترل اوضاع از دستمان خارج میشد. یک بار در یکی از جلسات برادرم موضوعی را وسط کشید که مربوط میشد به اشتباه من و من نتوانستم از خودم دفاع کنم. بنابراین جلسه را ترک کردم و گفتم دیگر شرکت نمیکنم. نامهای هم به پدرم نوشتم و جلسات را تحریم کردم و فکر میکردم اگر من نباشم، سیستم سقوط میکند، اما بقیه هر هفته جلسات را تشکیل دادند و تصمیماتی گرفتند که خیلی از آنها به مذاقم خوش نمیآمد، اما اجازهی هیچ انتقادی نداشتم چون سیستم را تحریم کرده بودم. وقتی سیزده سالم شد ابراز تمایل کردم برای حضور دوباره در جلسات، چرا که مسئلهای داشتم و نیاز بود آن را مطرح کنم. مشکل این بود که جمع کردن میز شام و شستوشوی تمام ظرفها هر شب با من بود و برادرهایم دست به سیاه و سفید نمیزدند. اما بعد از مطرح کردن این مسئله، آنها گفتند، هیچکدام از دوستان ما در خانه ظرف نمیشویند، چرا ما باید این کار را بکنیم. پدر و مادرم با من موافق بودند و میگفتند: «صرف رایج بودن یک امر، دلیل بر صحیح بودن آن نیست»، ولی مشکل اینجا بود که نمیتوانستند آنها را وادار به انجام این کار کنند. مدتها گذشت و مشکل ادامه داشت و من مجبور شدم طرح دیگری ارائه دهم. پیشنهادم این بود که هر کس فقط ظرف خود را بشوید و من کنار ظرف خودم، ظرفهای اصلی مثل قابلمه، ماهیتابه، دیس و حتی کفگیر را هم میشویم. پیشنهاد پذیرفته شد و سالهای سال اجرا شد.»
این داستان تماموکمال یک حرکت سیاسی بود. سیاست فقط به فعالیتهای سیاسی ختم نمیشود. سیاست تمام جنبههای زندگی را شامل میشود. ما نمیتوانیم در تصمیمات سیاسی کشور دخیل باشیم، اما میتوانیم آن را از میز شام خود شروع کنیم و همه مشارکت داشته باشیم، نه مثل هاجر، میز مذاکره را به هم بزنیم، تحریم کنیم و مجبور شویم دوباره سر میز برگردیم.
اگر در تصمیمات خانواده، کودکان را سهیم کنیم، وقتی بزرگ میشوند گفتمان را یاد میگیرند و میآموزند که با قهر و جنگ راه به جایی نمیبرند و ضمناً یاد میگیرند شنونده باشند و مسلماً اینها آدمهای بهتری خواهند شد.



