12 مرد خشمگین

دوازده مرد خشمگین
در یکی از روزهای جنگ، در حال چیدن میز شام بودم که علیرضا گفت: «مامان، موافقی با هم یه فیلم خارجی ببینیم؟»
پرسیدم: «اسمش چیه؟»
گفت: angry man 12 یا همون دوازده مرد خشمگین.
گفتم: «دربارهی چیه؟»
گفت: «داستانش اینه که دوازده نفر آدم معمولی به عنوان هیئت منصفه انتخاب میشن تا دربارهٔ کسی که متهم به قتله و همهٔ شواهد علیهشه، تصمیم بگیرن. فیلم خیلی قدیمی و سیاهوسفیده، ولی واقعاً شاهکاره.»
راستش را بخواهید، من اصلاً اهل تماشای فیلم و سریال نیستم. یادم نمیاید آخرین بار کی فیلم دیدهام. اما پیشنهادش را پذیرفتم و همراه با خوردن شام فیلم را تماشا کردیم.
تمام لحظات فیلم در یک اتاق میگذشت. آن دوازده نفر با هم همسو نبودند، هر کدام دیدگاههای مختلفی داشتند و در گفتوگو و بحثهای داغ و جدالها، اهداف خود را دنبال میکردند.
فیلم ارزشمندی بود. تفکر درست و سنجیده، و نگاه دقیق و کنجکاوانه را بطور عملی آموزش میداد؛ چیزی که همۀ ما به آن نیاز داریم.
این فیلم نشان میداد که در گفتوگوها باید تعصبها، عقاید شخصی و زخمهای گذشته را کنار گذاشت و با ذهنی باز و بدون پیشداوری به مسائل نگاه کرد.
نشان میداد که هر آنچه نزد ما قطعی و درست به نظر میرسد، لزوماً حقیقت مطلق نیست و باید همیشه سهمی از شک و احتمال خطا را برای دانستههایمان در نظر بگیریم.
همچنین یاد میداد که هنگام گفتوگو باید به آدمها در هر جایگاه، مرتبه و سنی که هستند، احترام بگذاریم.
یاد میداد اگر گفتوگو سالم و درست پیش برود، میتواند راهحلهای مفیدی برای مسائل و مشکلات زندگی پیش پایمان بگذارد و نکات بسیار دیگری از این دست.