معرفی کتاب

شاید از رنج گریزی نباشد، اما از بی‌صدایی هست.

«شاید از رنج گریزی نباشد، اما از بی‌صدایی گریزی هست.»

در روزهایی که تماشا می‌کردیم تا هر سه طرف جنگ برایمان شگفتی خلق کنند، کاری نداشتیم جز نشستن پایِ اخبار و انجام دادن کارهای روزمره. مضطرب بودیم و بدنمان در یک حالت خبردار. مدام تلفن دست‌مان بود تا از احوال هم خبر بگیریم و اما…

من در این دوران سعی می‌کردم خودم را با خواندن و نوشتن سرگرم کنم. گوش دادن به اخبار آن هم بیست‌و‌چهار ساعته، نفسم را تنگ می‌کرد.

اما هیچ کتابی جذبم نمی‌کرد. چند کتاب نیمه‌کاره در دست داشتم، اما دلم کتابی می‌خواست که با حال‌و‌هوای آن روزها هم‌خوانی داشته باشد.

به سراغ کتاب‌های نخوانده‌ام می‌رفتم، برمی‌داشتم و بدون مکثی سر جایشان می‌گذاشتم. در این گیرودار چشمم به کتاب «هنرمند و زمانه» افتاد؛ هدیه‌ای از دوست گرانقدر آقای شهریاری عزیز. و همین کافی بود تا تمام خاطرات روزانه‌نویسی در کانال تلگرام و ارتباط با دوستان و خواندن نوشته‌هایشان در نظرم آید و چشمانم پر از اشک شود.

کتاب «هنرمند و زمانه»، مجموعه‌ای از جستارهای مارینا تسوتایوا، شاعر و نویسنده‌ی روسی است. ناشر درباره‌اش نوشته است: «او در زمانه‌ی سختی می‌نوشت؛ در گرماگرم جنگ، مهاجرت، غربت، فقر، گرسنگی، فقدان و سوگ. نوشته‌هایی که ارتباطی تنگاتنگ با این روزهای ما دارند. این کتاب برای کسانی است که می‌کوشند در دل بوران‌های مهیب دوران، شعله‌ی لرزان سرپناهی به نام ادبیات را گرم نگه دارند.»

وای خدای من! این همان کتابی بود که دلم می‌خواست؛ کتابی هم‌دل، هم‌راه و هم‌صدا با حال و روز من. یادداشت مترجم را که می‌خواندم، تک‌تک جملاتش مرا به هیجان می‌آورد. بی‌قرار بودم. نمی‌توانستم آرام بنشینم. حال عجیبی داشتم. وقتی که یادداشت تمام شد، حس کردم هنوز سیراب نشده‌ام؛ باید دوباره بخوانمش و واژه‌به‌واژه‌اش را با قلبم لمس کنم.

در همان آغاز مترجم جمله‌ای از مارینا گفت که دگرگونم کرد: «حال که گرفتار آمده‌ای، ببال؛ سبز شو و قد بکش.»

باید می‌خواندم و می‌نوشتم به هر سختی و حتی در آستانه‌ی فروریختن، به قول مترجم: «شاید از رنج گریزی نباشد، اما از بی‌صدایی گریزی هست.»

کتاب «هنرمند و زمانه» کتابی عمیق و تأمل‌برانگیز است و درباره‌ی هنر و مسئولیت‌های هنرمند سخن می‌گوید. گفته‌هایش بسیار ارزشمند است، اما هنگام خواندن به جایی رسیدم که درک آن برایم سخت شد. سخت از آن جهت که نویسنده، هنر را در آثار شاعرانی بررسی می‌کرد و شرح می‌داد که من نخوانده بودم و تا‌به‌حال نامشان را هم نشنیده‌ بودم. نمی‌توانستم به خواندن ادامه دهم و از طرفی نصفه گذاشتن کتاب‌ها حس بدی برایم ایجاد کرده بود، اما به خودم دلداری می‌دادم که، «این روزها به اندازه‌ی کافی سخت‌اند، تو سخت‌ترشان نکن.»

در پشت جلد کتاب نوشته شده است: «این کتاب تلاشی است برای پاسخ به این سوال که در گرماگرم هجوم وقایع، هنرمند کجا می‌ایستد؟»

و اما تا همین‌جا مارینا به من آموخت:

هنر یعنی همان آخرین ذره‌ی مقاومت در برابر ذات طبیعت. و هنرمند در دو حالت گناهکار است: «در صورت شانه خالی کردن از خلق اثر هنری برای تأمین منافع هر کس و در صورت خلقِ اثری عاری از هنر.»

امیدوارم یک روز دوباره برگردم و با حال خوب این کتاب زیبا را که نشر اطراف در ۱۷۰ صفحه و با ترجمه‌ی زیبای الهام شوشتری‌زاده چاپ کرده است، ادامه دهم.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن