درسهای زندگی

درسهای زندگی
دنبالِ مطلبی میگشتم برای نوشتن یادداشت، که نوشتههای دوران جنگ، توجهم را جلب کرد. شروع کردم به خواندن و رسیدم به همان پایانی که به رسمِ زهرا حیدری برای هر روزم مینوشتم: «امروز چه آموختم؟» دیدم بد نیست هرازگاهی چند تا از آموختهها را اینجا بنویسم:
•آموختم مشارکت در امور خانه، کارها را سادهتر و دلها را به هم نزدیکتر میکند.
•آموختم یک قدردانی ساده از آدمها، آنها را برای ادامهی کارهای نیک دلگرمتر میکند.
•آموختم که تجربههای تازه در هر زمینهای، افقِ دیدم را وسیعتر و نگاهم را به زندگی عمیقتر میکند.
•آموختم وظیفهی ما زیستنِ تمام عیار است در هر شرایطی، پس این موهبت را پاس میدارم و معنادار زندگی میکنم.
•آموختم هر فردی باید در ساعاتی از روز با خودش خلوت کند، تا در هیاهوی روزگار گم نشود.
•آموختم در شرایط سخت باید هوایِ دیگران را داشت. گاهی ارزشش را دارد که از بخشی از آرامش خود بگذریم تا دیگری هم طعم آرامش را بچشد.
•آموختم که از نامهربانیها دلگیر نشوم، فقط قطره اشکی بریزم، بگذرم تا سبکتر زندگی کنم.
•آموختم که مرتب کردن خانه، راهی است برای رسیدن به آرامشِ درون و حال خوب.
•آموختم که گاهی باید عزیزانمان را در مسیرشان آزاد بگذاریم، بدون سوال و جوابهای مداوم، و به آنها فرصت دهیم تا خود را پیدا کنند، تا با اگاهی و شناخت بیشتر دوباره به سوی ما بازگردند.
•آموختم نوشتن، پناهگاهِ امنِ من است؛ پس باید این سنگر را با تمامِ وجود حفظ کنم.



