نقش تجربه در نوشتن

نقش تجربه در نوشتن
احمد محمود میگوید: «تجربه میتواند از شنیدن قصهی دیگران کسب شود، میتواند از دیدن و خواندن به دست آید، اما همهی اینها باید جذب شوند، از صافی ذهن بگذرند و تبدیل شوند به بخشی از تجربهی شخصی خود نویسنده.»
این پاراگراف مرا به یاد تمرینی انداخت که باید در یکی از دورههای نویسندگی انجام میدادیم؛ نوشتن کتابچهای الکترونیکی حاوی سی گزینگویه دربارهی موضوع موردعلاقهمان. من کتابچهام را نوشتم و نامش را گذاشتم: «سی تکه از پازل زندگی.»
کتابچهی من، مجموعهای از جملات ساده و کوتاه بود و شاید آشنا برای همگان. اما پشت هر کدام از آنها درسی نهفته بود، درسهایی که در گذر زمان و در بزنگاههای عمر، گاه در بستر دردورنج و گاه با اتفاقی شیرین آموختم و آنها را ثبت کردم تا فراموش نکنم. جملاتی شبیه به این: «گاهی برای یافتن آرامش، بهترین کار رها کردن سوالات بیپاسخ است.»
استاد کلانتری پس از خواندن کتابچهی من گفتند: «جملهها جدید و خاص نیستند، اما مهم این است که شما به آنها رسیدهاید.»
حقیقت همین است، ما اگر زیباترین متنها را هم بنویسیم، تا زمانی که آنچه را میگوییم با گوشت و پوست خود تجربه نکرده باشیم، نوشتهمان ممکن است شیک و آراسته باشد، اما هرگز حس و بوی ناب زندگی را به خود نخواهد گرفت.



