تاثیر کتابخوانی والدین بر فرزندان

آنچه ما در نهایت میشویم به کتابهایی بستگی دارد که پس از تمام شدن کار استادان، تازه آنها را شروع میکنیم. بزرگترین دانشگاه هر فرد مجموعهی کنابهای اوست.
توماس کارلایل
کتاب خواندن در خانوادهی من جزء کارهای روزانه و همیشگی بود. هر کسی بنا به سلیقهاش کتابی را در دست مطالعه داشت.
پدرم علاقهی عجیبی به شعر و شاعری داشت. روی میزِ کوچکِش، همیشه کتاب حافظ و خیام قرار داشت.
کتاب خیام را خیلی دوست داشتم، کتابی بود با جلد نفیس و زیبا و صفحاتی پر از نقش و نگار.
پدرم این دو کتاب را به قدری دوست داشت که حاضر نبود آنها را حتی برای چند روز به کسی امانت بدهد.
بیشتر دو بیتیهای خیام و شعرهای حافظ را از حفظ میخواند و زمانی که در جمعی قرار میگرفت، از این اشعار میان صحبتهایش استفاده میکرد.
من از این که پدرم دارای هوش کلامی بود و مسلط صحبت میکرد، حظّ فراوانی میبردم.
برادر بزرگم کتابخوان قهاری بود و کتابخانهای بزرگ با کتابهایی نفیس و ارزشمند از نویسندگان بزرگ جهان داشت.
همیشه از دبیری سخن میگفت که او را به سمت کتابخوانی سوق داده بود. میگفت: معلم ادبیاتی داشتیم که زنگ ادبیات، فقط در مورد کتابها صحبت میکرد.
او میگفت: ادبیات فقط این نیست که فعل و فاعل را یاد بدهم و دیکته بگویم، ادبیات درس زندگی است.
او بچههای کلاس را به سه دسته تقسیم کرده بود. برای هر دسته کتابی را مشخص میکرد تا جلسهی بعد تهیه کرده، بخوانند و در مورد موضوع کتاب برای بچههای دیگر صحبت کنند.
برادرم میگفت: پولهای هفتگیمان را جمع میکردیم و آخر هفته به خیابان انقلاب میرفتیم، کلی کتاب میخریدیم و با بچهها مبادله میکردیم.
میگفت: دبیرمان جلسهی بعد بچهها را صدا میکرد و میخواست که در مورد کتابها و آنچه که فهمیدهاند، صحبت کنند.
برادرم، معلم ادبیاتش را فردی جذاب، دلنشین و تاثیرگذار توصیف میکرد که توانسته بود تمام بچههای کلاس را کتابخوان کند حتی تنبلترین بچههای کلاس را.
او همیشه از این دبیر به نیکی یاد میکند و میگوید: افکار ما را پرورش داد و زندگی مان را ساخت.
دو برادر دیگرم هم اهل کتاب هستند و همچنان در فرصتهایی که برایشان در طول روز پیش میآید، مطالعه میکنند.
خواهرم هم همیشه با یکی از دوستانش کتاب میخریدند و با هم مبادله میکردند.
خودم در دوران مدرسه فقط کتابهای درسی را مطالعه میکردم ولی تابستانم را با کتابها و کارهای هنری میساختم. کتابخوانی تا به امروز از زندگی من حذف نشده است و پرقدرتتر از قبل ادامه دارد.
این مطالب مقدمهای بود برای این که سر اصل مطلب بروم.
همیشه میگویند: والدین، تاثیر بسزایی در کتابخوان شدن فرزندانشان دارند ولی من مصداقی برای این حرف پیدا نمیکنم.
من و خانوادهام کتابخوان بودیم و هستیم ولی هیچکدام از فرزندانمان به کتاب علاقهای ندارند.
در دوران کودکی دائما برای بچهها کتاب میخریدم و برایشان میخواندم. ولی بزرگتر که شدند کمکم از کتابها فاصله گرفتند.
برادرم با ۵۹ سال سن، همچنان کتاب جایگاه ویژهای در برنامهی روزانهاش دارد ولی خبری از فرزندان کتابخوان نیست.
به همین خاطر من با این جمله بسیار مخالف بودم.
همیشه با خودم میگفتم که کتاب و مجلات هفتگی روی میزهای مختلف خانه، مقابل چشمان بچهها هست و خودم هم بیشتر زمانم را صرف کتاب خواندن میکنم پس چرا هیچ اتفاقی نمیافتد؟
خوشبختانه نزدیک یک ماه است، بالاخره اتفاقی که منتظرش بودم، رخ داد.
پسر ۱۵ سالهام، علاقهمند به خواندن کتابهای تاریخی شده است.
میخواهد در مورد تاریخ کشورش و حکومتهای اشکانیان، ساسانیان، هخامنشیان و جنگهای ایران و روم و خدمات پادشاهان ایران بیشتر بداند؛
همینطور دربارهی زندگی افرادی بنام سورنا، اشک، دیاکو، اردشیر و کوروش؛و اطلاعات جامعی دربارهی فرهنگ و ادبیات کهن فارسی قبل از حملهی اعراب به دست بیاورد ووووووووو
از هفتهی پیش شروع به خواندن کتابی به نام چکیدهای از تاریخ ایران به قلم حسن نراقی کرده است. هر قسمتی را که میخواند با شور و حرارت برایم تعریف و تحلیل میکند. گاهی تاسف میخورد و گاهی ذوقزده میشود.
قرار است که کتاب دو قرن سکوت از عبدالحسین زرینکوب را نیز برایش تهیه کنم. خیلی خوشحالم و امیدوارم که این کتابخوانی تداوم داشته باشد.
کتاب دیدِ انسان را وسیعتر میکند.
کتابها ما را با خود به جاهایی میبرند که در عالم واقعیت امکانپذیر نیست.
کتابها باعث عمیقتر شدن انسانها در زندگی و جهان اطرافشان میشوند.
کتابهای ارزشمند، بهتر زیستن را به ما میآموزند.
ولی با توجه به آنچه که در اطرافم مشاهده میکنم، اینستاگرام و دیگر شبکههای مجازی بیشتر از هر چیز دیگری بر جوانان و نوجوانان تاثیرگذار است.